خدای بی پدر و مادر

چند وقتی اين خدا رو هر چی از ته دل صدا می کنم با هاش درست صحبت می کنم انگار نه انگار که می شنوه اصلا آدم نيست با هاش درست صحبت کنی منم زدم به سيم آخر رفتم.

 در خونش هی در زدم ولی باز نکرد من که می دونم بی پدر و مادر خونست در باز نمی کنه هی می گم پدر سوخته اين حاجت ما که می خوام عاشق و آدم بشم و بده تا بريم ولی نمی ده. بذار ميريم يه خدا آدم و پدر و مادر دار پيدا می کنم بعد می گه کافر شدی بده ۲ روز وقت می دم .
خدا از ته دل دوست دارم ولی به عاشقيت نرسيدم برسون

/ 36 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

سلام.مطلبی که نوشته بودين خيلی قشنگ بود.منم با اين خدای بی پدرو مادر همين مشکل رو دارم!نميدونم دیگه بايد در خونه کی رو بزنم!التماس دعا.

نازنین

می شنوه....اما ....می گن چون دوستت داره جواب نمی ده...يه کاری کن...برو روی يه بلندی صداش کن شايد اينطور بهتر بشنوه....بارانی باشی.

?؟.Ecom.?؟

جمعه ی ساکت. جمعه ی متروک. جمعه ی چون کوچه های کهنه،غم انگيز. جمعه ی انديشه های تنبل بيمار. جمعه ی خميازه های موذی کشدار. جمعه ی بی انتظار. جمعه ی تسليم. ................................. خانه ی خالی. خانه ی دلگير. خانه ی دربسته بر هجوم جوانی. خانه ی تاريکی و تصور خورشيد. خانه ی تنهايی و تفال و ترديد. خانه ی پرده،کتاب،گنجه،تصاویر. آه،چه آرام و پر غرور گذر داشت. زندگی من چو جویبار غریبی. در دل این جمعه های ساکت متروک. دردل این خانه های خالی دلگیر. آه،چه آرام و پر غرور گذر داشت...///سلام عزیز..حالتون خوبه؟ان شالله که هرجا هستی ایام به کامت باشه..شعر بالا از فروغ فرخزاد بود که تقدیم به شما و فرداست..یا حق..موفق باشی

ساقي

سلام....من طلسمو شکستم و آپيدم!

ستاره

سلام...خدا توی وجود ادمی نيازی نيس دنبالش بگردي...من اولين باری که بهت سر ميزنم خيلی جالب بود ...اميدوارم بازم ببينت...اپ کردی خبرم کن خوشحال ميشم

sahel

سلام.....خوبي.....ممنون که به ما سر زدی......خيلی خوشحال شديم....در ضمن با خدای من ديگه اينطوری صحبت نکنی ها؟؟؟ و گر نه تو دهنت فلفل می ريزم.....!!!!! نه جدا خدا خيلی مهربونه اين به من يکی که ثابت شده.......اميدوارم که تو ما و همه به حاجتاشون برسن.....آمييييييييييييين.....***بازم منتظريم...***

sahel

دوباره سلام....من آپ كرده ام و خوشحال ميشم بهم سر بزني.... منتظرم......***در ضمن خيلي ممنون كه بهم سر زدي......***بدو بيا!!!!***

fatima

در حريم عزت حی ودود ... آفتاب و ماه و هستی در سجود ... يک تجلی عقل را مجنون کند ... وای اگر از پرده سر بيرون کند ... گه تجلی آتشم بر جان زند ... جان من فرياد ده فرمان زند ... روح می گويد اگر چه خاکی ام ... من زمينی نيستم افلاکی ام ...راه هموار است رهرو نيستم ... بی سبب در هر قدم می ايستم