آرزو كردم  و از خدا خواستم كه آرزوهامو براورده كنه.... تو اين فكرا بودم كه ناگهان يه فرشته از غيب رسيد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گفت:5 آرزويت رو روي بالهايم بنويس من به عرش مي روم و هر 5 آن براورده شود!!!

فكر كردم و كردم تا 5 آرزويم چه باشد... با خودم گفتم آخريش حتما تو رو آرزو مي كنم حتي حاضرم هر 5 آرزو يم هم خواستن تو باشه ولي....

احساس تشنگي مي كردم 4 آرزويم رو با كلي فكر نوشتم تا به آرزوي پنجم رسيدم يعني آرزوي داشتن تو احساس کردم از  تشنگي تلف مي شوم اطرافم رو نگاه كردم آبي نبود....

به فرشته آرزوهام گفتم: جرعه اي آب مي خواهم بنوشم تا آخرين آرزویم رو بنويسم و به عرش بري. گفت: مي توني از شيره من جرعه اي بنوشي با حرص شروع به نوشيدن كردم تا آخرين قطره را خوردم ديگه فرشته اي نديدم و اون فنا شدم تازه فهميدم اون شيره ضلال شيره وجود فرشته آرزوهام بود. ديگه اون فنا شده بود ...

من به خاطر اميال نفسانيم كه تو رو در يك قدمي مي ديدم ديگه ندارم...

حالا دوباره آرزوي داشتنت برام يه آرزوي دست نيافتني شد...

"ولي خدا بدون هنوز داشتنش برام آرزو"

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
saba


 
هر روز، می گويم، هر شب تا سپيده دم، چشم به راه کدام دستانی 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


رفيق

چقدر زيبا بود..... واقعا لذت بردم.«من به خاطر اميال نفسانيم كه تو رو در يك قدمي مي ديدم ديگه ندارم...» اين جمله محشره. نمی‌دونم واقعا حسش کردی يا نه ولی بهت بگم يقينا همينطوره. اميدوارم دفعه‌ی ديگه بتونی با نفست مبارزه کنی و اونچه که واقعا بهتره رو بدست بياری....

roza

سلام دوست عزيز..........واقعاْ زيبا بود اين داستانيه که تو زندگيه همه ی ما به مکرر اتفاق ميفته.

تنهاترین ستاره

سلام............راستی ما تو يه روز و يه ماه ويک سال به دنيا اومديم چقدر برام جالب بود.

delbar

salam vaghean ghashanghbood

!!!MAJENTA

من ميگم مهرو مروت ... من ميگم عشق و محبت ... من ميگم مهر و وفا ... همش دروغه!... من ميگم اشکهاي عاشق ... من ميگم گل شقايق ... من ميگم عشق و صفا ... همش دروغه!... ( آپديت کردم ... براي آخرين بار ... خوشحال ميشم بياي...)