نشونه عشق


اولين نشونه عشق بارونشه
با صداي شر شر بارون رفتم كنار پنجره زول زدم به آسمون. توي تاريكي شب جايي كه نور چراغ توي كوچه ديده مي شد.
تونستم بالاخره قطره هاي بارون رو كه با سرعت در حال سقوط بودن ببينم. ناخداگاه عشق به زبونم امد. نمي دونم شايد ديدن اين قطره هاي كوچك من رو به ياد اشك هاي روزهاي باروني عاشقي انداخت.
حتما تو هم اينو خوب مي دوني كه اولين نشونه عشق بارونشه....
بارون عشق آروم آروم مي باره ... يكدفعه به خودم اومدم ديدم نيم ساعتي مي گذره كه كنار پنجره ايستاده بودم.
رفتم روي تخت دراز كشيدم تو همين حال و هواي عشق و بارون بودم كه...
همه جمع بوديم هر كس مشغول خداحافظي با دوستاشون بود توي اين هم همه گاه گاهي هم زير پاهامون تكوني عظيمي ايجاد مي شد.
آسمون روشن مي شد و باد هم صداي رعد همه جارو پر مي كرد.همه خوشحال بودن از اينكه تا چند دقيقه ديگه تحول عظيمي توي زندگيشون رخ مي ده. ولي من نگران بودم همه ي وجودم سرد سرد بود كه گرماشو حس كردم ..!!!
كنارم نشست و بر آرامشي رو كه هميشه توي وجودش موج مي زد شروع كرد به صحبت... صداش برام يك پناهگاه گرم بود. يك لالايي... مي دونم خيلي سخته !!!
شايد ديگه همديگرو نبينيم. مي دونم هميشه از اين لحظه مي ترسيدم. ولي يادته؟ وقتي هنوز سهمي از دريا بوريم!!! يادته؟؟؟ قرار گذاشتيم كه با هم دوست باشيم...
دريا كه ما رو در آغئش كشيده بود پرسيد؟ تا كي مي خواهيد دوست باشيد؟؟؟ شما به زودي بايد از هم جدا بشين. ولي ما گفتيم: نه !!! ما هميشه با هم مي مونيم ما دوستيمون *تا* نداره...!!!
دريا پرسيد؟ منظور از اين *تا* مه مي گين چيه؟؟؟ ما جواب داديم: اين *تا* يك حصار دور دوستيمون مي كشه. محدودش مي كنه براش روز جدايي مي ذاره. دوستي ما *تا* نداره هر جا كه باشيم هر طور كه باشيم باز دوستيم دوست دوست...
آروم آروم سبك صعود كرديم. امديم شديم اين لكه سفيد تو آسمون. وجودمون يكي شد حالا ديگه نوبت ماست. همه رفتن بيا تو اين لحظه ي آخر باز هم قرار بذاريم با هم بگيم: ما دوستيم دوست دوست!!!
حاضري بگيم؟؟؟ما دوستيمممممممممممممممممممممم .....
توي همين لحظه زير پا هام خالي شد. جمله مون نا تموم مونده بود. هر چي تلاش كردم بقيشو بگم صدام در نمي اومد. هر جور بود خودم رو رسوندم به كنارش ... و گفت دوست دوستيم...
ولي يعني ممكن بازم همديگر رو ببينيم... لبخند زد و گفت: محال است كه عشق بميره. عشق جاودانگيست.
رفتم كنار پنجره زول زدم به آسمون. توي گرگ و ميش آسمون ديگه قطره هاي بارون رو از پشت پنجره نمي ديدم. حالا ديگه اين طرف پنجره روز گونه هام بارون ديده مي شد.
با لبهايي كه ديگه شروع اشك رو حس مي كرد شروع به زمزمه كردم در عشق گويي هميشه بارون مي باره..... بارون عشق آروم آروم مي باره.... بباريد ابرهاي دلم .... بباريد تا آفتاب دوباره به سراغم آيد مي خواهم آبي آسمون رو ببينم....
محال است عشق بميرد چون عشق جاودانگيست....!!!!

/ 50 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behnaz

چه زیبا فقط جای یه گیتار خالیه...به منم سر بزن

نازنين

خيلی خيلی زيبا نوشته بودی هرگز عشق نمی ميره .../ قـدم در راهـی ناخـواسته دارم من ... راهـی بی بازگـشت . کاش آرزوهای خوب تو بدرقه راهم بود منتظرم

نازنين

به شرطی که ما بخواهيم...بارانی باشی.

(_•ˆ•… HaStY…•ˆ•_)

ساختي دنياي خاکي را و ميداني/ پاي تا سر جز سرابي ، جز فريبي نيست / ما عروسکها، و دستان تو دربازي/ کفر ما، عصيان ما، چيز غريبي نيست ... من به روز هســـــــــــتم

sara

salam,doste khobam,Bloge zibai dari,movafagh bashi,forsat dashti yesar bia pishe manam mehmoni,khoshhal misham,tabad.eshghhhhhhh vagehan javedanasssss....

(_•ˆ•… HaStY…•ˆ•_)

ميشه بهم بگی من درست متوجه نشدم کامنتتو... من آدم بد قولی نيستم پس چرا اون حرفو بهم زدی؟؟؟:( ... عزيز مهربونم ... بودنت را سپاس

sara

salam,doste aziz,Bloge zibai dari,movafagh bashi,forsat kardi yesari ham bema bezan,khoshhal misham,tabad

بامداد بامداد

سلام دوست عزيز ! با يك ترانه به روزم ! اگر خواستي سري بزن ! شاد باشي ...

نازی

سلام مطلب خيلی خوبی بود. موفق باشی.